پارت هشتاد :

با دیدنش کنار خودم، انگار چشمه‌ی اشکم خشک شد و گریه‌مم قطع شد.
سیگارِ بین لباش‌و با فندک روشن کرد و همون‌طور که نگاهش به دود پخش شده‌ی سیگار تو هوا بود، گفت:
- حتماً خودم باید می‌کشوندمت تهران؟
خشم توی نقطه به نقطه‌ی بدنم شروع به فعالیت کرد.
و کف دست‌هام که از روی خشم، بی‌اختیار روی زمین فشرده شد و سوزش یک‌باره‌اش، نشون دهنده‌ی فرو رفتن سنگ ریزه‌ها توی پوستم بود.
خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    آشوب که میدونست این چه حرو... هست کاش فرار نمیکرد یعنی بدبخت تر از اشوب نیست

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوبم چاره‌ای نداشت خب...

    ۴ روز پیش
  • Biti

    0

    کار مهراب بد بود ولی به قولا یکوچولو کار آشوب و عرفان غلط بود همینجور که آشوب به عرفان گفت تا تموم نشدن این سه ماه سمتم نیا تا آسیب نبینی و حالا چه سوری چه الکس چه هرجوری عرفان هم فعلا تا تموم نشدن عقد نباید سمت زن شوهر دار می رفت و مهراب الاغ هم نباید انتقام عرفان و از مادرش می گرفت

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چی بگم...اشتباه از هردوشون بود

    ۱ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    من حدس می زنم آخرش عشق پاکی که بین عرفان و آشوب هست برنده میشه🥹 اون دو تا کنار هم خیلی نازن

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم همینطور بشه🥲

    ۲ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    واقعا هم عرفان و هم آشوب مقصرن اما خب حتما عرفان فکرشم نمی کرد مهراب اینقدرر عوضی باشهه 🥲🫠، نویسنده گل قلمت محشرهه دخترر😉😎

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره واقعا حرکت مهراب بدور از انتظار بود و همگی یه نوع سورپرایز شدیم

    ۲ هفته پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    1

    واقعا دیگه نمیدونم چی بگم در مقابل این حجم از بدبختی

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بشین و ادامه رو تماشا کن :) چون قراره به این بدبختیا شکر کنید

    ۳ هفته پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    0

    زنن، نکن همچینن مگه تو شمریی اخهه😱😱😭😭

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بدتر از شمر🤣🤣

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    وای خیلی غم انگیز بود و پارت سنگین واکنش عرفان نسبت به مرگ مادرش طبیعیه و حق داره حتی از آشوب دل بکنه بله اگه الهام تخم این کینه رو نمی کاشت اینهمه اتفاق واسه آشوب و عرفان بیچاره هم نمی افتاد

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حق داره درست، اما مقصر هردوشونن نه فقط آشوب

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لعنت به الهام...سیاه کرد زندگی آشوب بیچاره رو

    ۲ هفته پیش
  • افسون

    0

    اگه تو این دنیا همه چیز سر جاش نباشه باز هم یه چیزی سر جاشه احساس حقارت واسه آدمهایی که فکرمی کنند واقعا خدایی نیست البته واقعا نیست امااشرف مخلوقاتی که آفریده جانشین خوب ولایقی که کارخدا رو آسون میکن

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👏🏻👏🏻👏🏻

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    خیلی بد شد 😔😔گناه داشتن

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🥲

    ۲ هفته پیش
  • Z.k

    0

    بعد گذشت زمان عرفان و آشوب به خاطر هدف مشترک به سرنگونی مهراب باهم همراه میشن

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه👌🏻 پارت بعدی رو مطالعه کنید

    ۲ هفته پیش
  • سارا

    0

    تصورات همه پخ پخ شد 🙃سوپرایز ،💚

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙂👌🏻

    ۲ هفته پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    1

    جیگرم کباب شد برات عرفانن، چی کشیدی تو پسرر چیی، اخه اشوب تو چرا انقدر احمق بازی در اوردی ، تو که بهتر از هر *** مهراب رو می شناختی میدونستی چه پست فطرتیه ، چرا اخه، وای که همه چی داره خراب میشه ، دیگه شده

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تقصیر از هردوتاشون بود، نه فقط آشوب

    ۳ هفته پیش
  • تی دا

    1

    آخی عرفان بیچاره داغون شده روانی شده ولی تقصیر آشوب که نیست این اتفاق تازه چقدر بهش گفت بهم نزدیک نشو تا مدت *** ام تموم بشه

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله درسته، خودش نزدیکش شد. اما خب آشوب هم مقصر بود توی جری کردن مهراب

    ۳ هفته پیش
  • آتانازدلارام

    1

    درسته حالا عرفان هیچی آشوب خودش که میدونست مهراب چقدر خطرناکه وبه کسی رحم نمیکنه نباید فرار میکرد

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله نباید فرار می‌کرد

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    با فرارش، هم قراردادی که با مهراب بسته بود رو زیر پا گذاشت و خودش امضای بدبختی خودشون رو زد، هم عرفان و خانواده‌شو وارد این بازی کرد. هرچند که از قبل هم به عرفان گفته بود تا موقعی که زمان عقدم تموم نشده نزدیکم نشو ولی اون گوش نداد...

    ۳ هفته پیش
  • آتانازدلارام

    1

    چون با خودشون اصلا فکر نمیکردن مهراب بره سراغ ژیلا خانوم وهمش فکر میکردن که مهراب به خانواده آشوب آسیب بزنه که اونم عرفان می گفت کاری نمیتونه بکنه و قانون نمیزاره اشتباه این بود که مهراب دست کم گرفتن اونم آشوب با وجود بلایی که مهراب سرش آورد و نتونستن کاری کنن

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کاملاً صحیح

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    موافقم، نباید دست کم می‌گرفتنش، با اون بلایی که سر آشوب آورد غیرممکن هم نبود تکرارِ این کار. در هر صورت اشتباه، هم از آشوب بود، هم از عرفان! اینم از نتیجه و عاقبت فرارشون...

    ۳ هفته پیش
  • Nana

    0

    بابای آشوب گفت مامانت هنوز همه چیزو نگفته شاید الهام همین شیطانی بودن این خانواده رو به آشوب نگفته و چیزای دیگه ای که شاید به آشوب کمک کنه

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله شاید

    ۳ هفته پیش
  • ابی

    0

    ممنونم حدیث جون

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدات

    ۳ هفته پیش
  • ابی

    0

    سکوت میکنم در حد فریاد

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سکوت کن که این سکوت به‌جاست

    ۳ هفته پیش
کپی شد!